امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

مسافری از بهشت

تلخ ترین روز دنیا

سه شنبه 29/11/92،بدترین روز زندگی ما... عزیزدلم امروز صبح خیلی حالت بد بود دائم سرفه می کردی و از بینی و گلوت ترشحات غلیظ خارج می شد.حتی یکبار که سرفت گرفت، 25 دقیقه ممتد سرفه می کردی... دلم داشت آتیش می گرفت.طاقت نداشتم پسرک یکی یه دونمو تو این حال و روز ببینم.بابایی رفته بود دفتر،باهاش تماس گرفتم و ازش خواستم بیاد که شما رو ببریم بیمارستان .تصمیم گرفتم شما رو ببریم بیمارستان کودکان تهران و نظر دکتر اوتجا رو هم بدونیم.وقتی رفتیم بیمارستان دکتر با دیدن شما گفت حتما باید بستری بشی،معرفی نامه دکتر دهقان رو هم بهشون نشون دادم.دکتر با دیدن معرفی نامه گفت شما یک روز هم در بهبودی پسرتون کوتاهی کردید... با شنیدن این حرف لحظه ای درنگ جایز نبود،باب...
12 اسفند 1392

تقویت هوش

پسرک با هوش من دو روزی هست که کار با کتاب "شیوه های تقویت هوش نوزاد" رو باهات شروع کردم.وقتی تصاویر رو بهت نشون می دم نگاه می کنی و دست و پا می زنی.دستهای کوچولوت رو هم به سمت کتاب دراز می کنی تا بگیریشون.الهی قربون دستهای کوچولوت برم من عزیزکم...   ...
11 اسفند 1392

نفس مامان دوباره سرما خورده!!!

چهارشنبه 23/11 نیمه های شب گل پسر مامان کمی سرفه می کرد و گاهی هم ناله می کرد.متاسفانه تا فردا خیلی حالش بدتر شد،سرفه های بدی می کرد و دائم هم آبریزش بینی داشت.از طرفی هم دکتر نجفی فقط روزهای زوج مطب بود و نمی دونستم چه کار باید بکنم!! دوست نداشتم بچمو پیش هر دکتری ببرم.اما چون حال گل پسرم اصلا خوب نبود مجبور شدیم شبانه ببریمش کلینیک پگاه.دکتر براش سه تا شربت(سفکسیم،سالبوتامول و دیفن هیدرامین) و یک قطره سدیم کلراید تجویز کرد.و گفت چیز نگران کننده ای نیست!! تا حدی خیالم راحت شد و ترجیح دادم تا شنبه صبر کنم و ببرمش پیش دکتر خودش.دکتر نجفی میانه خوبی با آنتی بیوتیک ندارن به همین خاطر من هم تصمیم گرفتم داروهایی که دکتر پگاه براش تجویز کرده ...
29 بهمن 1392

لحظه های ماندگار

قند عسلم این عکس ها مربوط به پنج ماهگی شماست... امیرعلی با کلاه دایی عماد عشق مامان سرما خورده و حال نداره... فندق من در حال تلاش برای بلند شدن... فدای اون دستهای کوچولوت بشم من که شیشت رو گرفتی ...
29 بهمن 1392

شیطونک مامان

عزیزدل مامان روزها به سرعت می گذرن و ما در کنار هم لحظات شیرینی رو سپری می کنیم.لحظه های ناب و تکرار نشدنی...نفس مامان تازگی ها خیلی تلاش می کنی سینه خیز بری و خودتو به سمت جلو بکشی،من هم برای اینکه تشویق بشی عروسک های مختلف جلوت می گذارم تا تلاش کنی و برشون داری.اما هرچی تلاش می کنی و دست و پا می زنی به جای اینکه جلویی بیای عقبی می ری و از عروسک هات دور می شی.و بعد از کلی تلاش خسته می شی و غر می زنی.من هم برای اینکه بی انگیزه نشی عروسک هات رو می گذارم جلوت که دستت بهشون برسه شما هم حسابی ذوق می کنی و خوشحال می شی. یک کار جدید هم یاد گرفتی،با لبهات صدا درمیاری یه صدای ریتمیک و بامزه که نمی دونم چه جوری باید...
26 بهمن 1392

...

لبخند بزن؛ برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند، تجربه ثابت کرده است که گاه قوسی کوچک ، میتواند معماری بنایی را نجات دهد ...   ...
2 بهمن 1392